Friday، June 5، 2009

رأی برای اجرای قانون



شاید مقاله حاضر به نوعی نقض کننده مقاله پیشین باشد، به هر حال نظر فردی را مشخص می کند که پیش از این اعتقادی به رای دادن نداشت و بعد از فکر کردن و شناخت بیشتر کاندیداها و فضای انتخاباتی عقیده ای نو پیدا کرده است. هیچ ابایی هم از این ندارم اعلام کنم که تغییر عقیده داده ام چرا که تغییر عقیده من بعد از حدود دو ماه فکر و بررسی فضای انتخاباتی بدست آمده است و نه از روی احساسات و نه از این جهت که احمدی نژاد رای نیاورد......

البته نمی خواهم تمام مقاله پیشین را رد کنم هنوز هم اعتقاد دارم که ما را به سختی جزیی از ایران می دانند و کم کاریهای بسیاری در حق گیلکان و تالشان انجام گرفته است، و بدرستی نمی دانم که آیا با انتخاب هر یک از کاندیداها وضعیت گیلان بهتر خواهد شد و یا احتمالاً بد تر خواهد شد، ولی ما گیلکان و تالشان چه بخواهیم چه نخواهیم جزیی از ایران هستیم و باز هم چه بخواهیم و چه نخواهیم اتفاقاتی که در ایران می افتد بر گیلان نیز تاثیر مثبت یا منفی خواهد گذاشت، در زمان استعمار هند توسط انگلستان اگرچه هند تنها مستعمره ای از انگلستان بشمار می رفت اما تغییر نخست وزیر در انگلستان بر وضعیت هندیان تاثیر می گذاشت. ما نیز که ظاهراً مستعمره ایران به حساب نمی آییم که بلکه استانی از این کشور هستیم و برعکس بسیاری از مستعمره های دنیا که حق رای نداشتند این حق را داریم که در انتخاب رییس جمهور تاثیر گذار باشیم؛ تغییر رییس جمهور می تواند بر وضعیت این سرزمین موثر باشد.

مطمئناً شرکت در انتخابات بطور غیر مستقیم، تاثیری هر چند ناچیز بر سر نوشتمان خواهد داشت پس بهتر است این تاثیر حداقلی را به نحوی مناسب هدایت کنیم، تا بیشترین بهره را از این انتخابات ببریم، ولی انتخاب چه کسی می توند بیشترین تاثیر مثبت را بر سر نوشت ما خواهد گذاشت موضوعی است که در این مقاله به آن خواهم پرداخت.

در ابتدا باید دید که مشکلات موجود در گیلان ناشی از نقص در کدام بخش از ارکان دولت ایران است؛ در درجه اول فکر ما به این سو می رود که در دولت ایران هرکسی صاحب قدرت می شود ابتدا شهر و استان خود را آباد می کند و وقتی به گیلان می رسد بودجه ای نمی ماند که هزینه این سرزمین شود پس قاعدتاً هیچ کدام از کاندیداها نمی توانند مناسب باشند چرا که به هر حال متعلق به یک گروه قومی ترک و لر و بختیاری و فارس می باشند، ولی نکته ظریفی پشت این مساله وجود دارد که کسی، فقط شهر خود را می بیند که به قانون اساسی کشور بی اعتنا باشد چرا که در قانون اساسی رعایت حقوق همه قومیت ها لازم شمرده شده است و حتی تدریس زبان بومی هر قومی نیز جزیی از این قانون است، پس شخصی رامی بایست قبول داشته باشیم که اجرای قانون را سر تیتر کار خود قرار داده است، و در نتیجه به قانون رعایت حقوق اقوام نیز پایبند خواهد بود و در عین حال اجرای قانون باعث بهبود وضعیت سیاسی کشور خواهد شد که بطور غیر مستقیم گیلان را نیز در بر خواهد گرفت.

اما، جنبشی که آقای خاتمی در در سال 76 به راه انداخت که به نام جنبش اصلاحات معروف گشت در حقیقت چیزی نبود به جز اجرای تمام و کمال قانون، اگرچه نتوانست بطور کامل قانون گرایی را تبدیل به یک فرهنگ در جامعه کند اما شروعی بود برای یک اصلاح، که متاسفانه با روی کار آمدن آقای احمدی نژاد به فراموشی سپرده شد، اما اکنون با پایان دوره بی قانونی ایشان فرصتی است تا قانون را دوباره بروی کار بیاوریم و نگذاریم تا بی قانونان کشور ایران و در نتیجه گیلان را تصاحب کنند که نتیجه ای بجز بدتر شدن وضعیت گیلان ندارد. رای دادن به اصلاح طلب یعنی رای به اجرای قانون دادن اما کدام اصلاح طلب سوأال دیگریست که می تواند مطرح شود، کروبی یا موسوی هر کدام خود را اصلاح طلب می دانند اما با تفاوتهایی.

کروبی اگرچه گروه زیادی از اصلاح طلبان را از جمله کرباسچی و عبدی و ابطحی و ... را دور خود گرد آورده است، اما کارنامه او در دوران ریاست مجلس نشان داد که با وجود اینکه وی رئیس مجلس بود حکم رهبری را به قانون ترجیح می داد و در خیلی از موارد اقدام به گرفتن «حکم حکومتی» از آقای خامنه ای نمود که خود گواه آن است که کروبی چندان به اجرای قانون اهمیتی نمی دهد.

اما میر حسین موسوی اگرچه ترک است که شاید احتمال بدهم منافع ترکها را بر دیگران ترجیح می دهد اما خصوصیتی دارد که دیگران ندارند و آن هم تاکید بر اجرای قانون است و با توجه به سابقه او در دوران نخست وزیری می بینم که فردی نیست که منطقه ای فکر کند و ثروت کشور را به نفع شهر و استان خود خرج کند، شاید ترک بودن او سبب شود که رابطه این دو قوم به دوران مشروط و اتحادی که بین گیلکان و ترکان برای ایجاد مشروطه بوجود آمده بود، منجر شود. که در نتیجه بهبود وضعیت گیلان را شاهد خواهیم بود. میر حسین موسوی را برای اجرای قانون انتخاب می کنم چراکه اعتقاد دارم در سایه اجرای قانون است که گیلان رشد وپیشرفت می کند و نه بی قانونی.

به امید آبادی و آزادی سرزمین کاسپین

Saturday، May 23، 2009

چرا در انتخابات شرکت نمی کنم

اصولاً در جوامعی که دموکراسی بصورت کامل آن اجرا می شود انتخابات مهمترین رکن آن جامعه را تشکیل می دهد؛ حالا می خواهد این انتخاب، انتخاب هیات مدیره یک شرکت تجاری باشد و یا انتخاب رئیس جمهور و یا نمایندگان یک مملک، و بدین صورت خواست اکثریت اعضای یک مجموعه، خواه یک شرکت بازرگانی خواه یک شهر و یا کشور تامین می شود، البته شاید اشکالاتی برای این طرز اداره وجود داشته باشد ولی علل الحساب بهترین راه حلی است که به فکر بشر رسید، شاید آیندگان روشهای مناسبتری برای برگزیدن مسئول اداره یک مجموعه پیدا کنند. بنابراین وظیفه هر عضو ازیک مجموعه دموکراتیک است تا در انتخابات شرکت کند. اما در ایران که ظاهراً دموکراسی در آن در حال اجراست ، ما نیز باید همچون دیگر کشورهای دموکراتیک پای صندوق رای برویم ویکی را انتخاب کنیم، چرا که ظاهراً عضوی از این مجموعه هستیم. اما بیایید ببینیم آیا واقعاً و عملاً ما عضوی از این مجموعه هستیم؟؟ خواه این مجموعه یک مجموعه کاملاً دموکراتیک باشد خواه مجموعه ای دیکتاتوری در لباس دموکراتیک! آیا دیگر اعضای مجموعه کشور ایران، من گیلک و یا تالش نوعی را به عنوان یک ایرانی شناسایی می کنند؟ آیا همان امکاناتی که برای دیگر اعضای مجموعه قائل هستند را برای ما و یا دیگر اقلیتهای قومی هم قائل است؟ آیا همین یک ماه مانده به انتخابات کردها جزیی از ایران شده اند که آقای خامنه ای یادی از آنها کرده است؟ من گیلک و یا تالشی که 400 سال است ایرانیان بر ما تسلط دارند، گویی غریبه ای بوده ام در کشوری بیگانه، گویی همچنان مانند 400 سال پیش در جنگ و ستیز با فارسها می باشیم،با ما طوری برخورد شده و می شود که در برخورد با فارسها مجبور بشویم هویت و اصالت خودمان را انکار کنم وگرنه نه کاری داری و نه نانی! حالا چگونه است که باید در انتخابات شرکت کنم که فردی را برای ریاست جمهوری انتخاب کنم؟ مگر برای من فرقی می کند که احمدی نژاد رییس جمهور شود یا موسوی و کروبی و هزاران نفر دیگر که برای من گیلک و یا تالش خیلی تفاوتی با هم ندارند، چرا که همگی در راستای اهداف پان فارسیسم و پان ترکیسم می باشند، مگر خاتمی که با هزاران شعار اصلاح طلبانه انتخاب شد برای ما در سرزمین کاسپین فرقی کرد، که اگر ناطق نوری انتخاب می شد بدتر بود؟ ایا فکر می کنید که آقای موسوی ترک نژاد برای گیلان کاری می تواند بکند؟ و یا اصلا کاری می خواهد بکند؟ جالب است که بعد از سخنرانی آقای موسوی در رشت مردم در حمایت از وی و نکوهیدن آقای احمدی نژاد شعار " ما دولت گشت ارشاد نمی خواهیم " سر می دادند مگر ایشان خبر ندارند که در زمان آقای موسوی چه بر ما گذشت؟ من که در زمان نخست وزیری ایشان هفت هشت سال بیشتر نداشتم بخاطر عکس روی تی شرتم، خود را از مامورین پنهان می کردم که مبادا دردسری ایجاد شود برای من !! چگونه است که انتظار داریم موسوی روشن فکر از آب در آید؟ آیا من گیلانی در زمان آقای موسوی وضعیت بهتری داشتم؟؟ مگر در زمان آقای موسوی در همین گیلان صدها نفر از جوانان و بلکه نوجوانان گیلان به جرم عضویت در گروهای مختلف اعدام نشده اند؟چه تفاوتی بین آقای موسوی و آقای احمدی نژاد وجود دارد، برای من که هیچ تفاوتی وجود ندارد، مگر اینکه ریش آقای موسوی آنکادر شده است و ریش احمدی نژاد نیست!شاید گفته شود که نباید منطقه ای فکر کنیم و می بایست ملی فکر کرد و به رئیس جمهور آینده ، آن طور نگاه شود که چه مقدار می تواند ایران را توسعه دهد، حالا چه توسعه سیاسی، چه اقتصادی و چه فرهنگی. در جواب باید بگویم که به عنوان یک گیلک شاید تنها قومی بوده ایم که ملی فکر کرده ایم، برعکس تمام اقوام دیگر که به قوم و یا حتی شهر خود فقط فکر می کرده اند و گویی ایران برایشان معنی نداشت مگر در حرف. ما چه جوابی گرفته ایم؟ بغیر از این است که ما فارس ها را مانند دوست هم میهن خود می دانستیم وحتی برای حفظ کشور ایران کشته ها دادیم و انتظار متقابل نیز داشتیم اما در جواب، هویت و فرهنگ ما را به استهزا و مسخره گرفته اند و تیشه به ریشه هایمان زده اند،با ترکیزه کردن تالشها و مهاجرتهای کاری گیلکها به نوعی نسل کشی نوین، دست زده اند؟؟
ختم کلام اینکه من در انتخابات شرکت نمی کنم چرا که امیدی به هیچکدام از کاندیداها ندارم، برای رفع تبعض قومی موجود، چرا که ایرانی بودن من فقط در حرف است و نه عمل، چرا که در هیچکدام از مبادلات سیاسی اقتصادی فرهنگی اجتماعی جایی برای گیلکها و تالشها وجود ندارد. دیگر حمایت و خدمت به ایرانیان برای رسیدن به اهدافشان بس است، دیگر تلاش برای رسیدن ایران آزاد بس است ، فقط سرزمین کاسپین است و گیلک و تالش ولا غیر....

خوشبختانه فضای وبلاگ طوری است که می توانید نظر دهید و مرا مجاب کنید که رای بدهم، پس اگر خلاف من فکر می کنید بسمه الله... .

Saturday، August 9، 2008

گوروم گوروم بل


فرهنگ و سنن سرزمین کاسپین باوجود کوچکی جغرافیای آن و باوجود دشمنی هایکه آگاهانه و یا نا آگاهانه در حق آن می شود بسیار غنی است، این محدوده جغرافیای چهارده هزار و اندی کیلومتر مربعی سر شار از سنن مختلفی است که یا همچنان پا برجاست و یا گهگاهی با گذشت زمان و تغییر فرهنگ و آداب و رسوم رو به فراموشی گذارده شده، که البته از باب کنار گذاردن این سنن هیچ اشکالی برگیلکان نیست چرا که با گذشت زمان رفتار های جدید و شیوه زندگی ای جدید بوجود می آید که که دیگر آن سنن پیشینیان مورد نیاز نیست و همچنین نمی تواند نیازهای جدید انسان را برآورده نمی کند، اما نگاه داشتن این سنن از این بابت که قوم گیل و تالش روزگاری دارای چنین روش زندگی ای بوده اند ، یا چنان جشنهایی داشته اند وظیفه ملت گیل و تالش می باشد، تا از طرفی پشتوانه ای باشد برا ی هویت مردم این دیار و هم جوابی برای یاوه گویان کج اندیشی که با سنن و فرهنگ گیل و تالش عناد می ورزند و هم برای گیلکان وتالشانی که نسبت به فرهنگهای اقوام دیگر متاسفانه دچار خود کم بینی بی دلیل شده اند پشتوانه ای قوی باشد.
از سنن قدیمی این دیار که تا کنون فقط در کوههای شرق گیلان و در بین گالشان رواج داشته، و در بین مردم سایر نواحی گیلان منسوخ گشته است سالشمار مخصوص این سرزمین و جشن آغاز سال نو که همان نوروز بل می باشد است، که حدود 3 سال است که این جشن توسط گروهی از گیله مردان جوان از نو احیا گردیده است، و هر سال در تاریخ 17 مرداد مصادف با 7 آگوست میلادی یعنی اولین روز سال گیلکی بر گزار می کردد.
امسال نیز 5 شنبه 17 مرداد جشن آغاز سال 1582 دیلمی بر گزار گردید و من به همراه حدود 50 نفر از دوستان با مینی بوس به سمت رشته کوهای دیلمان و روستای ملکوت که حدود 3.5 ساعت با لاهیجان فاصله داشت رفتیم. علاوه بر این گروه 50 نفری چیزی حدود 300 نفر و بلکه بیشتر گرد هم آمدند تا این سنت گذشته را نه برای جای گزینی برای نوروز ایرانی و یا کریسمس بلکه برای احیای فرهنگ گیلکی، برگزار کنند، جشن بیشتر شامل اجرای موسیقی سنتی گیلان می شد که البته با توجه به جشن بودن قابل توجیه است و همچنین سخنرانی های کوتاه مختلفی که انجام شد که البته مهمترینش سخنرانی ای بود که از طرف همین گرو ه 50 نفری بود و به زبان گیلکی ایراد شد و به موضوع سنت و فرهنگ و لزوم نگاه داری و پرداختن به فرهنگ گیلکی می پرداخت، نکته ای که در این جشن وجود داشت حضور هنرمندانی از غرب مازندران ، که حرکتی بسیار زیبا در اتحاد تمام مردم گیلک چه در داخل مرز سیاسی گیلان و چه خارج از این مرز و همچنین برگرداندن این خطه به سرزمین مادری، امیدوارم که این اتفاق برای الموت و طالقان نیز بیافتد. البته سخنان آقای رمضانی اجرا کننده این مراسم هم جالب توجه بود که گفتند که ایشالا برای ایجاد گیلان بزرگ غرب مازندران را فتح می کنیم! برنامه با اجرای موسیقی و ادامه پیدا کرد و سپس روشن کردن آتش که از ارکان اصلی جشن می باشد و خواند شعر گوروم گوروم گوروم بل.......جمع 50 نفری ما نیز گوشه ای جمع شدند تا از این فرصت استفاده کنند و مباحثی را پیرامون فرهنگ و علل پرداختن به آن ایراد کنند و نظرات و پیشنهادات دیگر افراد را نیز داشته باشیم. البته در میان این جشن چند شلیک توپ هم از طرف نیروی انتظامی داشتیم که نمی دانم علتش چه بود شاید به این طریق خواستند بگویند که زیاد پای خود را از گلیمتان دراز نکیند وجشن را در همین نطفه خفه کنند.
به هر صورت این جشن به خوبی انجام گردید و قدمی نو در احیا سنن قوم گیل برداشته شد امید آن است که هرچه بیشتر و بیشتر به فرهنگمان بپردازیم و آن را غنا بخشیم

Friday، May 30، 2008

زیاده خواهان


چندی پیش در گوگل مطلبی را جستجو می کردم که تصادفاً به سایتی بر خوردم که حاوی نقشه زیر بود:


شوکه شدم، آستارا هشتبر و حتی انزلی و فومن نیز جزیی از نقشه به اصطلاح آذربایجان جنوبی آمده، قبلاً جسته گریخته مشابه چنین تفکراتی را شنیده بودم ولی تا به آن زمان ندیده بودم که شهرهای تالش نشینی مثل آستارا، و هشتپر و حتی شهرهای نیمی تالش و نیمی گیلک مانند انزلی و فومن نیز طمع زیاده خواهان ترک را بر انگیخته و با انتشار نقشه ای کذب مثلاً خود را مالک آن خوانده اند و و احتمالاً فارسها را متهم خواهند کرد این شهرها چرا در آذر بایجان نیست!!!و جالب این است که شهری مانند فومن قدمت بسیار زیادی در گیلان دارد و جزو پایتختهای قدیم گیلان بیه پس می باشد نیز جزیی از این نقشه می باشد!!

حالا چرا این شهرها سر از این نقشه در آورده اند و چرا ترکها چنین ادعای واهی ای دارند نکته ایست که می بایست تامل کرد

ترکها یا همان آذریهای یا هر چیز دیگر ی که خیلی برای من مهم نیست نامشان چه باشد - البته با توجه به رفتارشان فکر می کنم بهتر است از همان قوم وحشی ترک و نوادگان خونخوارانی چون چنگیز و تیمور باشند تا قوم آریای آذری- بگونه ای دیگر خون چنگیز و تیمور را در رگهایشان دارند ایشان خونخواران نوینی می باشند که همانند اجدادشان قصد تعرض به تمام دنیا را دارند و احتمالاً خود را مالک دنیا می دانند و ایشان خوب می دانند که دسترسی به دریای کاسپین ،بزرگترین دریاچه دنیا یعنی چه، یعنی دسترسی به تمام پتانسیلهای اقتصادی مانند نفت و توریسم و دسترسی به آسیای میانه و روسیه و از طریق ولگا به دریاهای آزاد و این است که به هر بهانه ای شده این مناطق را جزیی از آذربایجان می دانند!! و زهی خیال باطل.

نکته ای که باید به آن پرداخت و نکته بسیار مهمی نیز می باشد اقدامات و عملکرد ایشان در رسیدن به اهداف شوم خود می باشد، با توجه به اینکه بیش از نیمی از دولت ایران ترک می باشند ایشان در پیاده کردن اهداف خود، مشکل چندانی پیش روی خود نمی بینند
از جمله این اقدامات می توان به تفکر استان طلبی تالشها اشاره کرد که به این ترتیب پیوند ده هزار ساله تالشها با گیلکها را سست خواهند کرد و بگونه ای برای تالشها چنین القا می کنند که گیلکها به نوعی حق تالشها را خورده اند در حالیکه چنین نمی باشد واگر بنا باشد کسی حق تالش ها را خورده باشد همین ترکها هستد چرا که گیلکها در دولت ایران نقشی ندارند که بخواهند در تقسیم بودجهو مدیریت شهرها اثر بگذارند و همین ترکها هستند که کمترین امکانات را برای تالشها برنامه ریزی می کنند و ... اگرچه با توجه به شناختی که از تالشها دارم ایشان نیز همانند گیلکهه چندان روی خوشی نسبت به ترکها ندارند اما همین عملکرد ترکهاست جای سوال است.
البته ادعای مالکیت آستارا که دیگر کهنه شده است ایشان هرموقع دلشان بخواهد یک سری اراجیف در این باره سر هم می کنند وصرف ترکی صحبت کردن تالشهای این منطقه و یا اقلیت مهاجر دلیلی بر این نمی شود که آستارا به اردبیل تعلق دارد.
ترکها برای رسیدن به آبهای دریای کاسپین از هیچ تلاشی فرو گذار ی نمی کنند از آنجمله است تلاش برای مهاجرت دادن ترکها به شهر های مختلف گیلان از یک سو و مهاجرت گیلکها و تالشها به خارج از این سرزمین از سوی دیگر می باشد مشکلات اقتصادی بسیاری برای گیلانیان ایجاد می کنند و همچنین ایجاد فرهنگ بیگانه پرستی در گیلکان ایشان را مجبور به مهاجرت می کنند و به این ترتیب جای این مهاجر تحصیل کرده و فعال گیلک را مشتی آشغال جمع کن ترک اشغال می کنند و یا در مر تبه بالاتر خرید زمینهای توسط ترکها با قیمتهای بالا ...
چند سالی می شود از ساخت جاده ماسوله به زنجان صحبت می شود و دولتیان با شوق و ذوق از آن صحبت می کنند و گویی خدمت بزرگی به گیلانیان می کنند و در حالیکه چیزی نیست جز خدمت به ترکان و خیانت به سرزمین کاسپین؛ ایشان با ساخت این جاده عملاً راه ورود و مهاجرت به گیلان را برای ترکها فراهم می کنند و در پی آن شهر تاریخی و توریستی ماسوله را که تالش می باشد را ترک می کنند و توریستهایی که برای رسیدن به ماسوله باید به گیلان بیایند از این پس به زنجان خواهند رفت حتی ایشان برای اقامت این توریستها در زنجان نیز در حال ساخت هتلی 4 ستاره در این شهر می باشند، اقدامی که برای شهرهای گیلان بسیار حیاتی می باشد ولی دریغ از ذره ای توجه مسئولین در ساخت هتل، ( می دانید که توریستهای خارجی که به ایران می آیند می توانند به تمام ایران بروند به جز گیلان!ااتوریستهای خارجی نیاز به مجوز جداگانه ای برای سفر به گیلان دارند با ایجاد این جاه توریستهای خارجی می توانند بدون وارد شدن به رشت از طریق زنجان به ماسوله بروند ماسوله ای که تا چندی دیگر جزیی از میراث جهانی یونسکو خواهد شد و مرکز توجه فرهنگ دوستان جهان) نکته جالب اینجاست که فرماندار فومن ساخت چنین جاده ای را برای این شهرستان مفید می داند و آن را عامل توسعه توریسم فومن و ماسوله می داند در حالیکه طبق برآورد های انجام شده شهر ماسوله ظرفیت پذیرش 4000 نفر را در روز دارد و معمولاً در تابستانها مسافران ورودی به این شهر از این مقداربیشتر می باشد، پس دلیلی بر افزایش مسافران ورودی به این شهر نیست، و یا در جای دیگر فرماندار فومن می فرماید این جاده باعث از بن بست خارج شدن جاده فومن به ماسوله می شود حرفی که برای جاده هایی مثل جاده دیلمان و جاده امامزاده ابراهیم و جاده سیاهمزگی گفته می شود حالا از بن بست خارج شدن چه محاسنی دارد بجز مهاجرت ترکها و حتی غیر ترکها به گیلان دارد؟ وشاید هم در ذهن مسئولین افزایش خروجی و ورودی به گیلان از 4 جاده کنونی به 8 جاده به گونه ای امن کردن و قابل دسترس کردن گیلان برای استقلال طلبی های احتمالی و یا نبردهای احتمال می باشد، وگرنه تا جایی که من می دانم خیری از این دولت به گیلان نمی رسد،

می بینید که ترکها و فارسها دست به دست هم داده اند که این سرزمین را باپیشینه تاریخی بسیار آن تکه تکه کنند و در نهایت چیزی از آن نماند، داستانی که سالها پیش در فلسطین رخ داد وکشوری به نام اسراییل تشکیل شد چندا بی شباهت به داستان گیلان زمین ندارد واگرچه نه گیلانیان بمانند عربها کم هوشند و نه فارس و ترک بمانند یهودیان باهوش می باشند، اما نه ایشان می توانند و نه باید بگزاریم حتی در مخیله ایشان بگذرد که ذره ای از خاک این سرزمین از آستار تاچابکسر از این سرزمین جدا شود و حتی سرزمین های گیلکی همچون رامسر و تنکابن والموت و طالقان نیز باید به سرزمین مادری خود برگردند و همان مرز 10000 ساله این سرزمین به آن برگردد و به امید آبادی و آزادی سرزمین کاسپین

Sunday، May 11، 2008

گیلان دروازه تمدن جدید - دروازه اروپا - حقیقت میرزاكوچك

مقاله حاضر رو دوستم آقا میلاد نوشتن که به این ترتیب اینجا می گذارم

...................................................................................................................


از زمانی كه پادشاهان قاجار هوس سفر به اروپا نمودند مسیر سفرشان از راه قزوین و رشت و انزلی بود
تمدن اروپایی در نخستین نقطه وارد گیلان می شد و سپس از گیلان به ایران رواج می یافت
مردم گیلان به دلایل تاریخی مردمی روشنفكر و غیر متعصب بودند و آزادیخواهی و تجدد طلبی و پیشرفت را مایل بودن به همبن دلیل گیلان و رشت تبدیل به مركز تجدد طلبی و مشروطه خواهی و ظواهر نوین تمدن شد .. نخستین آثار تمدن جدید اروپایی در گیلان وارد و پذیرفته شد و سپس بتدریج به نقاط مختلف ایران رسید و البته هنوز هم در بسیاری از نقاط ایران این موج تجدد خواهی و روشن فكری وارد نشده به دلیل فكر بسته و كله خشكی مردمان آن مناطق كه ناشی از كمی ارتباطات و تبدلات فرهنگی است .

روزنامه ؛ تئاتر ، بازارهای نوین به طور گسترده یی در رشت رونق داشتند
بازار بزرگ رشت محل ورود كالاهای اروپا بود كه سپس به ایران صادر می شد ... چیزی مثل دوبی امروز بوده .. هر جا كه تجارت رونق بگیرد رشد جمعیت و رشد فرهنگی نیز سرعت می گیرد .. یهودیان و ارامنه كه در تجارت و هنر و علوم سرآمد بودند به طور گسترده ای در گیلان و رشت ساكن شدند به طوریكه یكی از محلات اصلی رشت به نام ارمنی - یهموی محله معروف شد ( پشت بازار روز روبروی كلیسای ارامنه تا محدوده سبزه میدان و استادسرا ) ... ارامنه معروفی در گیلان می زیستند كه خدمات ارزنده ای ارائه نمودند از جمله نخستین آسایشگاه معلولین ایران را یك ارمنی در رشت تاسیس نمود
وسعت بازار بزرگ رشت در زمان خود از وسعت بعضی قصبات آن زمان فقط بیشتر بود
به مرور زمان مشروطه طلبی در گیلان شعله كشید و روزنامه ای بسیاری منتشر شدند ... بیش از 80 % روزنامه های ایران در زمان مشروطه در گیلان منتشر می شد ... گرجی ها قفقازی و سایر سرنخهای مشروطه خواهی به گیلان وارد شدند و جریان مشروطه طلبی را از رشت كنترل می كردند

تا اینكه در تاریخ 14 تیر 1285 خورشیدی لشكر مشروطه طلب گیلان با حمایت ارمنی ها ، گرجی ها و مردم گیلان به راه افتاد قزوین را تسخیر نمودند و به لشكر مشروطه طلب آذربایجان و كردها و .. پیوسته تهران را اشال نظامی و پادشاه قاجار را مجبور به صدور فرمان مشروطه می كنند ... با این پذیرش نیروهای مشروطه طلب به اشغال نظامی تهران پایان بخشیده و به مناطق خود بر می گردند و حكومت را به صورت مشروطه به شاه قاجار بازمی گردانند .

در جریان این لشكركشی میرزا هم وارد تهران می شود

سپس بعد از مدتی محمد علی شاه قصد می كند كه مشروطه را براندازد كه نمی تواند لذا به مناطق تركم نشین پناه میبرد تا با لشكری از تركمنها تهران را فتح كند كه در این هنگام میرزا در راس گروهی مامور می شود كه به جنگ تركمنها و محمد علی شاه برود .. اگرچه نمی تواند در این رویارویی پیروز شود اما این درگیری باعث می شود كه تركمنها نتوانند به سمت تهران پیش بروند و در نهایت كاری از پیش ببرند .

جنگ جهانی اول شعله می كشد

ایران حكومتی شایسته ندارد ... ارتشی منسجم ندارد ... سربازان هندی انگلیس به قصد تصرف چاههای نفت بادكوبه از هند و بلوچستان و خراسان و گرگان و آمل به سمت گیلان پیش می آیند اما روسها هم خبردار می شوند و لشكریان خود را به گیلان سرازیر می كنند و در گیلان بین روس و انگلیس جنگ در می گیرد

گیلان و رشت كه در این زمان بزرگترین شهر ایران و پرجمعیت ترین شهر ایران پس از تهران و مركز تجارت ایران و تجددطلبی بود تبدیل به یكی از میدانهای جنگ جهانی اول می شود ... جنگ های شهری در رشت بین روس و انگلیس در می گیر ... رشت ویران می شود و مناطق بسیاری از آن در آتش می سوزد .

در این هنگام میرزا كوچك با سابقه مبارزات مشروطه خواهی و اقدامات نظامی وقتی می بیند كه دولت ایران نیرویی برا یمقابله ندارد خودش به پا می خیزد و برای بیرون راندن اجنبی روس و انگلیس گروه جنگل را تشكیل می دهد

جنگلی ها وارد نبرد با روس و انگلیس می شوند و موفق به اخراج انگلیسی ها تا منجیل می شوند ... در همین هنگام انقلاب بلشویكی 1917 روسیه رخ می دهد و روسهای سفید خودشان از گیلان خارج می شوند و روسهای سرخ به عنوان كمك میرز وارد صحنه می شوند و به او كمك می كنند كه در مقابل انگلیسیها بایستد ... به این ترتیب نه تنها از شمار دشمنان جنگل یكی كم می شود ( روس سفید ) بلكه یك كمك هم می یابد ( روس سرخ )

اما روسها فكرهای دیگری در سر داشتند گ
افراد نفوذی وارد نهضت جنگل می شوند و جمهوری شوروی سوسیالیستی گیلان یا به طور خلاصه جمهوری گیلان در سال 1918 شكل می گیرد ... میرزا معتقد به وطن خواهی و مبارزه با اجنبی بود و جمهوری گیلان را به این دلیل تشكیل داد تا اجنبی را از كل ایران خارج كند چون دولت قاجار عملاً منحل شده بود و میرزا قصد جدایی نداشت بلكه قصد گسترش جمهوری به سراسر ایران را داشت و جمهوری گیلان مقدمه آن بود .

اما نفوذی های كمونیست از حزب عدالت باكو قصد دیگری داشتند كه با عقائد میرزا همخوانی نداشت لذا پس از مدتی بر علیه كابینه میرزا كودتایی انجام می شود و میرزا مجبور می شود كه یا از جمهوری كناره گیرد یا كشته شود یا به كودتاگران بپیوندد كه میرزا از جمهوری خارج می شود و دوباره به جنگلها بر می گردد تا بار دیگر بر علیه اجنبی بجنگد كه در این راه می میرد

با پایان جنگ جهانی اول و مذاكرات روس و انگلیس قرار می شود كه یكپارچگی ایران برای تامین منافع طرفین حفظ شود لذا جمهوری 5ساله گیلان را روسها منقرض می كنند و سران حكومت را پناه می دهند و رضاشاه فاتحانه وارد می شود

اما ازانجا كه انگلیش به خاطر داشت كه در 15 سال پیش از این گیلانیان با قدرت نظامی توانسته بودن تهران را فتح كنند لذا تصمیم به نابودی این خطر بالقوه گرفتند ... در طی قدامات عمرانی رضا شاه هیچ اقدامی كه به نفع رشد و توسعه این بزرگترین شهر زمان مشروطه باشد صورت نمی گیرد ... راه آهن .. جاده اسفالته .. كارخانه های متعدد .. هیچكدام در گیلان ساخته نمی شود ... شهری كه یكی از میدانهای جنگ جهانی اول بود و به ویرانه ای تبدیل شده بود بازسازی نمی شود ... راه آهنی كه روسها از رشت به پیربازار كشیده بودن ( اولین راهاهن در ایران ) برچیده می شود ... موقعیت تجاری رشت و گیلان از بین می رود ب دلیل سیایت دیوارهای آهنین شوروی ارتباط گیلان با اروپا قطع می شود و جریان روشنفكری كاهش می یابد و دیگر بازار رشد ان اهمیت سابق خود را به دست نمی آورد

Sunday، April 13، 2008

صدا و سیما و سرزمین کاسپین


در کشور هایی که از دموکراسی نسبتاً کمتری سود می جوید و می توان گفت دارای نظام سیلسی مشخص و تایین شده ای می باشد رسانه های جمعی و از آن جمله صدا و سیما دارای کنترل شدیدی از سوی دولت می باشد بخصوص که به خاطر نفس تبلیغاتی صدا و سیما و همچنین علاقمندی بیشر مردم، به تماشای تلویزیون تا خواندن روزنامه،سبکه های تلویزیونی و رادیویی در این جوامع در انحصار دولت می باشد، و در نتیجه این دولت است که تایین می کند چه بر نامه ای پخش شود و چه برنامه ای پحش نشود و فلان برنامه بر روی چه موضوعی تاکید کند و یا چه تفکراتی را به تماشاگر القا کند.

ابران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و و صدا و سیمای ایران شاید بیشترین کنترل دولتی را در بین کشورهای دنیا داشته باشد و و دولت ایران نیز از این ارگان سود می برد و سعی می کند تا سیاست های خود را پیش ببرد، که از آن جمله است پیاده کردن اهداف قومی دولت ایران برای به انزوا کشاندن و تحقیر اقوام کوچکتری که گیلکها و تالشها از آن جمله اند و همچنین برای پیاده کرد اهداف شبه استعماری دولت ایران.

نمونه های بسیاری از این عملکرد دولت می توانید پیدا کنید کافیست جلویتلویزیون بشینید و شبکه های ایران را تماشا کنید و نمونه های بارزی از این اقدامات را به راحتی بیابید. حتماً با این نکنه توجه کرده اید که در خیلی از سریال های این شبکه ها بدترین و پایین ترین شغلها را با لهجه گیلکی نمایش می دهند و زبان و فوم گیلک را به تمسخر می گیرند . گاهی شده در راستای اهداف پان ترکیستی حرکت کرده و سرزمین تالش را جزیی از اردبیل نمایش می دهند و گاهی پارا فراتر گدارده اند و با نمایش نقشه های کذب بندر انزلی را نیز جزیی از اردبیل نشان می دهند ببینید وقاحت بکجا رسیده؟؟ سریالهای تلویزیون که چپ و راست از اصفهان و ترکها سریال پخش می کنند، حتی گاهی با اتصال کردن زبانی اردبیل و آستارا، ادعای مالکیت شهر تالش نشین آستارا را توسط ترکها بیاد می آورند، وحتی بر روی تصاویری از جنگلهای زیبای تالش نام نامئنوس اردبیل را حک می کنند، زهی خیال باطل که تالشان غیور هرگز اجازه نخواهند داد، نام ترکها بر سرزمین خود آبا اجدادی خود وارد شود.

و اما مهمترین بخش سناریو ی تبلیغاتی صدا و سیما، شبکه ظاهراً بومی باران است،در ابتدای تشکیل این شبکه، که با اهداف فرهنگی و با شعار حفظ و احیای فرهنگ گیل و تالش آغاز به کار کرد. همگی شادمان بودیم که شبکه برای این سرزمین ساخته شده است، اما کم کم و با گذر زمان بر همگان آشکار گردیده است که این شبکه نه تنها برای حفظ و احیا آمده بلکه برای از بین بردن فرهنگ این سرزمین آمده است.
تمسخر گیلک زبانهاو زبان گیلکیا ز بارز ترین نمونه های آن است و این شبکه تمام سعی خود را بر آن داشته که به مردم بفهماند که زبان گیلکی فقط مخصوص روستاهاست و زبان شهر فارسی، غشر های بالای جامعه و مرفهین و در اصطلاح با کلاسها! فارسی صخبت می کنند و زشتها و بی کلاسها! گیلگی، چرا که مسئولین این سازمان کاملاً واقفند که مردم این خطه به کلاس و شخصیت بسیار بها می دهند و در نتیجه به دنبال زبان گیلکی نخواهند رفت چرا که زبان بی کلاس هاست! حتی این شبکه در جایی وقاحت را به حدی رسانده که فرد بالادستی و پولدار را با لهجه ترکی نشان می دهد!!! البته از ماموریتی که شبکه دارد در راستای از خود بیگانه کردن مردم این خطه چینین برنامه هایی بر می آید. این شبکه زبان گیلکی را طوری نشان می دهد که گویی لهجه ای بیش نیست و حتی با وجود اعتراضهای گسترده ای که شد باز هم به همان شیوه کارش را ادامه می دهد چرا که تغییر روش یعنی عدول از آنچه از بالا برای این شبکه دیکته شده است.
این شبکه به جای اینکه گوشه هایی از تاریخ گیلان را روایت کند و یا مشکلات فرهنگی این جامعه را بررسی کند و راهکار ارائه دهد، اقدام به پخش برنامه های شبکه تهران می کند و چه بهتر بود که تمامی شبکه تهران را کلاً پخش می کردف چرا که هم اسیب فرهنگی کمتری می خوردیم و هم اگر گله ای بود با تهرانی بودن شبکه توجیه می شد . البته تا بوده است چنین مشکلاتی که چه از لحاظ تبلیغاتی و چه از لحاظ اقتصادی بر اقوام کوچک در بیشتر کشورهای عقب افتاده یا در حال رشد اعمال می شود، و بر ما گیلکان و تالشان است که با اعتراض خود نگذاریم چنین برنامه هایی پخش شود و چنین شبکه هایی ابراز وجود کنند و فرهنگ و قومیت مارا به سخره بگیرند و نباید به ایشان اجازه داد......

به امید آبادی آزادی گیلان

Monday، March 31، 2008

طرفداران پگاه

تیمی که از رشت بخوره بدرد عمش می خوره!!!!!!!!!!!!!!!
فکر می کنم یه 4 یا 5 سال پیش بود شایدم بیشتر، وقتی استقلال تو انزلی از ملوان 2 -1 می بازد تهرانیها این شعر را ساختند و البته منظورشان از رشت همان گیلک بود البته که همه می دانند که تهرانیهای عقل کل!! از آستارا تا گرگان همه را رشتی می دانند!! و حالا می بینیم بعد از چند سال این شعار دوباره تکرار شده و البته این بار نه در تهران و نه از زبان یه تهرانی و یا حتی یه فارس، بلکه از زبان یه گیلک و اونهم تو استادیوم رشت!! بازهم اگر زورکی قبول کنیم که این تمشاگران رشتی نبودن و از اطراف رشت آمدند باز هم حداقلش این است که گیلک هستند. و همانطوری که گفتم تهرانیا تمامی گیلکها را رشتی می دانند یعنی این آقایان نابغه! که تو استادیوم شعار می داند در حقیقت خودشان را مسخره می کردند!! این بیچاره ها خیال کردند چون کلمه رشت آمده پس احتمالا به خودشان مربوط نمی شود. البته بحث خود کوچک بینی مدتهاست که توسط فارسها برای ما به ارمغان گذاشته شده است. اگر در خارج از فوتبال هم ببینید مشابه چنین اتفاقاتی زیاد می افتد. همین عدم صحب به گیلکی بهترین و بارز ترین نمونه اش است. ریشه یابی علتش خود مقاله ای بلند است که درپست پیشین به آن پرداختم. فوتبال در همه جای دنیا یک دستش تو سیاست هست و ایران هم از این قاعده مستثنی نیست همانطور که فدراسیون تمام تلاشش را می کند تا تیمهای آبی و قرمز بالا بکشند و طرفداران خود را حفظ کند و در پی آن استحکام نظام را با وابسته کردن شهرستانها به پایتخت حفظ کنند؛ در مقابل تیمهای قومیت های دیگر ضعیف و دسته اولی باقی بماند حتماً توجه کردین مثلاً از کرمان که تو تاریخ فوتبال ایران چندان موثر نبود یهو تیمی مثل مس کرمان می آید و یا جریان پاس همدان که نمی دانم آیا جای دیگه دنیا همچین اتفاقی افتاده که یک تیم از یک شهر به شهر دیگه برود؟!!!! و البته رشد تیمهای اصفهانی و تهرانی هم جای تامل داره البته خوب منکر پیشرفتهای این تیمها نمی شوم ولی حالا چراجریان داوری بر ضد پگاهه و می توان گفن این داوری بوده که پگاه را ته جدول نگه داشته و سکوت برنامه های تلویزیونی برای منِ نوعی، تأمل بر انگیز است؛ اخرین نمونه اش هم همین بازی با مقاومت که 3 امتیاز طلایی را از پگاه گرفت حتی بعد از چند برد پگاه با شانسی خواندن آن سعی کردند اجازه ندهند این بردها روحیه پگاه را تقویت کند!!!! البته تمشاگران نه چندان عزیز استادیوم در بازی با پیروزی هم دست در دست کسانی داند که نمی خواهند از سرزمین گیلان دو تیم در لیگ برتر باقی بماند و موجبات تضعیف روحیه بیشترپگاه شدند....... اینان تجربه بودن با یک مشت تهرانی وفارس را نداشتند که اگر می داشتند و تجربه تمسخر و جوک و نیشخند به قوم گیلک را می داشتند هیچ وقت آب به آسیاب آنان نمی ریختند و پشت پگاه را خالی نمی کردند.. اگر می دانستند که همین تشویق ها و طرفداریها از تیمهای تهرانی یکی از عوامل ادامه سیاسیتهای تبعیض آمیزدولت ایران در مورد گیلان و گیلکان است پرسپولیس و استقلال را تشویق نمی کردند.
با توجه به اهمیت فوتبال و ارتباط مستقیمی که بین هویت یک شهر و قومیت با تیم فوتبال آن شهر و منطقه دارد بر ما گیلکان است که تیمهای گیلانی را تشویق کنیم حالا به هر نوعی که باشد چه با رفتن به استادیوم چه انواع وبلاک و وب سایت و...
و حداقل به این افرادی که چنین شعارهایی می دهد اجازه رفتن به استادیوم را ندهیم چه برسد به اینکه بخواهد در استادیوم شعار هم بدهند


به امید آبادی و آزادی گیلان

marooned