شاید مقاله حاضر به نوعی نقض کننده مقاله پیشین باشد، به هر حال نظر فردی را مشخص می کند که پیش از این اعتقادی به رای دادن نداشت و بعد از فکر کردن و شناخت بیشتر کاندیداها و فضای انتخاباتی عقیده ای نو پیدا کرده است. هیچ ابایی هم از این ندارم اعلام کنم که تغییر عقیده داده ام چرا که تغییر عقیده من بعد از حدود دو ماه فکر و بررسی فضای انتخاباتی بدست آمده است و نه از روی احساسات و نه از این جهت که احمدی نژاد رای نیاورد......
البته نمی خواهم تمام مقاله پیشین را رد کنم هنوز هم اعتقاد دارم که ما را به سختی جزیی از ایران می دانند و کم کاریهای بسیاری در حق گیلکان و تالشان انجام گرفته است، و بدرستی نمی دانم که آیا با انتخاب هر یک از کاندیداها وضعیت گیلان بهتر خواهد شد و یا احتمالاً بد تر خواهد شد، ولی ما گیلکان و تالشان چه بخواهیم چه نخواهیم جزیی از ایران هستیم و باز هم چه بخواهیم و چه نخواهیم اتفاقاتی که در ایران می افتد بر گیلان نیز تاثیر مثبت یا منفی خواهد گذاشت، در زمان استعمار هند توسط انگلستان اگرچه هند تنها مستعمره ای از انگلستان بشمار می رفت اما تغییر نخست وزیر در انگلستان بر وضعیت هندیان تاثیر می گذاشت. ما نیز که ظاهراً مستعمره ایران به حساب نمی آییم که بلکه استانی از این کشور هستیم و برعکس بسیاری از مستعمره های دنیا که حق رای نداشتند این حق را داریم که در انتخاب رییس جمهور تاثیر گذار باشیم؛ تغییر رییس جمهور می تواند بر وضعیت این سرزمین موثر باشد.
مطمئناً شرکت در انتخابات بطور غیر مستقیم، تاثیری هر چند ناچیز بر سر نوشتمان خواهد داشت پس بهتر است این تاثیر حداقلی را به نحوی مناسب هدایت کنیم، تا بیشترین بهره را از این انتخابات ببریم، ولی انتخاب چه کسی می توند بیشترین تاثیر مثبت را بر سر نوشت ما خواهد گذاشت موضوعی است که در این مقاله به آن خواهم پرداخت.
در ابتدا باید دید که مشکلات موجود در گیلان ناشی از نقص در کدام بخش از ارکان دولت ایران است؛ در درجه اول فکر ما به این سو می رود که در دولت ایران هرکسی صاحب قدرت می شود ابتدا شهر و استان خود را آباد می کند و وقتی به گیلان می رسد بودجه ای نمی ماند که هزینه این سرزمین شود پس قاعدتاً هیچ کدام از کاندیداها نمی توانند مناسب باشند چرا که به هر حال متعلق به یک گروه قومی ترک و لر و بختیاری و فارس می باشند، ولی نکته ظریفی پشت این مساله وجود دارد که کسی، فقط شهر خود را می بیند که به قانون اساسی کشور بی اعتنا باشد چرا که در قانون اساسی رعایت حقوق همه قومیت ها لازم شمرده شده است و حتی تدریس زبان بومی هر قومی نیز جزیی از این قانون است، پس شخصی رامی بایست قبول داشته باشیم که اجرای قانون را سر تیتر کار خود قرار داده است، و در نتیجه به قانون رعایت حقوق اقوام نیز پایبند خواهد بود و در عین حال اجرای قانون باعث بهبود وضعیت سیاسی کشور خواهد شد که بطور غیر مستقیم گیلان را نیز در بر خواهد گرفت.
اما، جنبشی که آقای خاتمی در در سال 76 به راه انداخت که به نام جنبش اصلاحات معروف گشت در حقیقت چیزی نبود به جز اجرای تمام و کمال قانون، اگرچه نتوانست بطور کامل قانون گرایی را تبدیل به یک فرهنگ در جامعه کند اما شروعی بود برای یک اصلاح، که متاسفانه با روی کار آمدن آقای احمدی نژاد به فراموشی سپرده شد، اما اکنون با پایان دوره بی قانونی ایشان فرصتی است تا قانون را دوباره بروی کار بیاوریم و نگذاریم تا بی قانونان کشور ایران و در نتیجه گیلان را تصاحب کنند که نتیجه ای بجز بدتر شدن وضعیت گیلان ندارد. رای دادن به اصلاح طلب یعنی رای به اجرای قانون دادن اما کدام اصلاح طلب سوأال دیگریست که می تواند مطرح شود، کروبی یا موسوی هر کدام خود را اصلاح طلب می دانند اما با تفاوتهایی.
کروبی اگرچه گروه زیادی از اصلاح طلبان را از جمله کرباسچی و عبدی و ابطحی و ... را دور خود گرد آورده است، اما کارنامه او در دوران ریاست مجلس نشان داد که با وجود اینکه وی رئیس مجلس بود حکم رهبری را به قانون ترجیح می داد و در خیلی از موارد اقدام به گرفتن «حکم حکومتی» از آقای خامنه ای نمود که خود گواه آن است که کروبی چندان به اجرای قانون اهمیتی نمی دهد.
اما میر حسین موسوی اگرچه ترک است که شاید احتمال بدهم منافع ترکها را بر دیگران ترجیح می دهد اما خصوصیتی دارد که دیگران ندارند و آن هم تاکید بر اجرای قانون است و با توجه به سابقه او در دوران نخست وزیری می بینم که فردی نیست که منطقه ای فکر کند و ثروت کشور را به نفع شهر و استان خود خرج کند، شاید ترک بودن او سبب شود که رابطه این دو قوم به دوران مشروط و اتحادی که بین گیلکان و ترکان برای ایجاد مشروطه بوجود آمده بود، منجر شود. که در نتیجه بهبود وضعیت گیلان را شاهد خواهیم بود. میر حسین موسوی را برای اجرای قانون انتخاب می کنم چراکه اعتقاد دارم در سایه اجرای قانون است که گیلان رشد وپیشرفت می کند و نه بی قانونی.
به امید آبادی و آزادی سرزمین کاسپین
